دوم شدم! - نوشتههاي زينب کوچولو ديدين؟ نگفتم که بابام دوست نداره وبلاگم معروف بشه؟
ديشب کلي ذوق کردم وقتي مامان به من گفت وبلاگت اول شده!
خوشحال بودم که اين همه دوست پيدا کردم و اينهمه نظر براي من نوشتند.
مامان همه اون نظرات رو برام خوند. خيلي دوست داشتم بشينم و با همه دوستام حرف بزنم ولي مجبور بودم برم بخوابم. صبح که بيدار شدم ديدم همه چي عوض شده!
مامان به من گفت که الان وبلاگت دوم شده! خيلي ناراحت شدم.
آخه ناراحتي هم داره ديگه. من ميدونم همه چي زير سر همين باباست. اصلا ديشب معلوم بود...
ولي ميدونين چيه؟ من بابامو خيلي دوست دارم. حتي وقتي هم که منو اذيت ميکنه بازم دوستش دارم. اونم منو خيلي دوست داره. براي همين هم، هر وقت بابام منو دعوا ميکنه و با من قهر ميکنه، من خودم زود ميرم ازش معذرت خواهي ميکنم و باهاش آشتي ميکنم. 
نام: | |
ايميل: | |