خرس برادر! - نوشتههاي زينب کوچولو من هميشه پولهامو جمع مي کنم و اونها رو ميريزم توي قلکم.
بعد هر وقت که بابا ميخواد بره بيرون، بهش ميدم و ازش ميخوام که برام يه چيزي بخره.
راستشو بخواين، دوست دارم هروقت که بابا برميگرده خونه، دستش پر باشه و يه عالمه چيز برام خريده باشه. مثل بيسکوييت و شکلات و بستني.
بعضي وقتها هم از بابام ميخوام که برام سيدي کارتون بخره. ولي بابا هربار فقط يه چيز برام ميخره. چونکه ميگه آدم نبايد همه پولهاشو يه دفعه خرج کنه.
خودشو نميگه، که يه دفعه همه پولهاشو تموم ميکنه!
... ديروز وقتي بابا اومد خونه، ديدم که يه سيدي خريده.
کارتون «خرس برادر» باور کنين از ديروز تا حالا 5 دفعه اونو نگاه کردم. اصلا هميشه عادت دارم که يه کارتون رو روزي چند بار نگاه کنم. اين کارتون هم مثل بقيه، خيلي قشنگ و جالب بود. شما هم اگه بچه کوچيک توي خونهتون دارين برين براش بخرين. اگه هم ندارين براي خودتون بخرين و نگاش کنين. ميدونين چيه، آخه من اينقدر کارتون نگاه ميکنم که به بابا و مامان اجازه نميدم که تلويزيون نگاه کنن، براي همين هم اونا اول خيلي غر ميزنن
ولي وقتي يه کم از کارتون رو نگاه ميکنن، ديگه يادشون ميره که چي ميخواستن و کنارم مي شينن و تا آخرش نگاه ميکنن! 
راستي من دفعه قبلي که اسم دوستامو نوشتم، يادم رفت اسم همه رو بنويسم. براي همين هم بعدا دوستاي ديگه گفتن چرا اسم اونها رو ننوشتم. آخه من اينقدر دوست پيدا کرده بودم که نميتونستم اسم همه اونها رو بنويسم. اگه يکي يکي اسمشون رو مينوشتم، ميشد سه تا اتوبوس!! 
نام: | |
ايميل: | |