خدا کجاست؟ - نوشتههاي زينب کوچولو مامان امروز ميگفت خدا آدمهاي بد رو دوست نداره. گفتم : مامان! خدا چه جوري آدمهاي بد رو ميشناسه؟ مامان گفت: خب خدا همه آدمها رو ميشناسه. ميدونه کي کارهاي خوب ميکنه و کي کارهاي بد. باز هم پرسيدم: خوب آخه چه جوري؟ چه جوري خدا همه آدمها رو ميبينه؟ مامان خنديد و گفت: ميدوني چيه؟ خدا اون بالاست. از بالاي آسمونها ميتونه همه آدمها رو ببينه. من هم يه دفعه بالا رو نگاه کردم و داد زدم: خدا خدا! مامان بازم خنديد و گفت: براي چي داد ميزني؟ بهش گفتم: خب ميخوام خدا صدامو بشنوه. ميخوام باهاش حرف بزنم. بهش بگم که من بچه خوبيام و کارهاي بد نميکنم. مامان به من گفت: لازم نيست که داد بزني، اگه يواش هم صداش بزني، باز هم صداتو ميشنوه. چون خدا بهت نزديکه. من از حرفهاي مامانم گيج شده بودم. آخه همين الان به من گفته بود: که خدا اون بالاست! گفتم مامان. چرا خدا ما رو ميبينه ولي ما اونو نميبينيم. چرا صداي ما رو ميشنوه ولي ما صداشو نمي شنويم؟ اينقدر ازش سوال پرسيدم که حوصلهاش سر رفت و گفت: من نميدونم برو از بابات بپرس. ولي بابا هم مثل مامان، نتونست جوابمو بده. هر دو تاشون فقط به من گفتند که اگه بچه خوبي باشي، خدا با تو حرف ميزنه و تو هم صداشو ميشنوي. به خاطر همين هم من ميخوام بچه خوبي باشم.
راستي يادم رفت که از آقاي مجاهد تشکر کنم. چونکه ايشون زحمت کشيدن و وبلاگ منو ساختن. دستشون درد نکنه.
نام: | |
ايميل: | |