سلام - نوشتههاي زينب کوچولو بعد از چند سالي که توي اون خونه قبلي، زندگي کردم و هيچ کسي رو هم نداشتم که باهاش بازي کنم، اومديم توي اين شهر و پيش فاميلامون. نميدونين چقدر خوشحالم. به خاطر همينه که چند ماهه هيچي ننوشتم. چون اصلا خونه نيستم که چيزي بنويسم. من هميشه خونه مادربزرگمم و دارم با فاطمه و زهرا بازي ميکنم. خوب شما بگين، من چه جوري اونها رو رها کنم و بيام پيش بابا و ازش بخوام يه چيزي براي وبلاگم بنويسه؟! ها؟
نام: | |
ايميل: | |