هيات مهد کودک - نوشتههاي زينب کوچولو امروز، روز اولي بود که به مهد کودک ميرفتم. خيلي به من خوش گذشت. سه تا دوست خوب هم پيدا کردم. اسم يکي سارا و يکي هم فاطمه بود. اسم اون يکي رو فراموش کردم. وقتي ظهر، مامان اومد دنبالم ، خانم مربي بهش گفت ما بعد از ظهر هيات داريم، اگر دوست دارين، زينب رو هم بيارين. من هم خيلي دوست داشتم که به هيات مهد کودک برم. براي همين هم بعد از ظهر آماده شدم و دوباره برگشتم به مهد کودک. هيات از جلوي مهد کودک حرکت کرد و ما رفتيم توي خيابون. پسرها زنجير ميزدند و دخترها هم پشت سرشون حرکت ميکردند و مي خوندند: واي حسين کشته شد. من هم با بچهها ميخوندم...

نام: | |
ايميل: | |